پازل

July 1, 2008

بعد مدتی می خوام یه پست جدید بنویسم، از همون پستایی که هر 6 ماه یه بار که شب قبلش هم خوابم نمی بره و چرت و پرت می آد تو ذهنم.

از بچگی پازل درست کردنو خیلی دوست داشتم مخصوصا اگه تیکه هاشم زیاد باشه و روی فرش ماشینی رنگارنگ هی دنبال تیکه هایی بگردی که هر کدوم کناره ها و لبه های متفاوتی دارن .

شاید این قضیه ارثی باشه . آخه یادم میاد داداش بزرگمم عاشق پازل بود و همیشه می گفت داریوش برای من کادو می خوای بخری ، یه پازله گنده بگیر ، گنده . . .

گاهی که به خاطراتو بخش های زندگیم نگاه می کنم ، می بینم که آره ، مثه یه پازل گنده می مونه ، یه پازله خیلی گنده که بعضی تیکه هاش فرق دارن ، حتی بعضی هاش سیاه سفیدنو بعضی هاشم رنگی !

هر چی که جلوتر می رم ، احساس می کنم که داره کامل تر میشه یا یه تیکه هایی به این پازل اضافه میشه که با تیکه های دیگه نمی خونه و به قول بعضی ها ” بد جا می افته ! ”

ولی هر چی فکر می کنم می بینم هنوزم کاره لذت بخشی که بشینی و پازل درست کنی ، خیلی هم لذت بخشه . . .

روی خط داریوش !

February 12, 2008

خیلی وقتی میشه که اصلا وبلاگ ننوشتم . . . دلم برای وبلاگ نوشتن تنگ شده بود و به سفارشه بعضی از دوستان دوباره شروع به نوشتن کردم . کلا وبلاگ نوشتن از اون کارای سختیه که یه ذره حوصله ، یه کمی وقت و اینترنت به مقدار کافی می خواد ! بعدم بگم از اون کارای سختیه که از فیل هوا کردنو این چیزا کلی سخت تره . . . مخصوصا اگه صفحه کیبردتونم فارسی نداشته باشه و تا بخواید یه 4 تا کلمه بنویسید ، آرتروزه انگشت می گیرید . به هر حال دوباره وبلاگ نویسی می خوام بکنم ولی توی یه جای جدید و هنوز نمی دونم فارسی بنویسم یا نه !! یه وقت دیدید زبونه اینجا عوض شد شوکه نشید !